آقاامیر عباس عطر گل یاسآقاامیر عباس عطر گل یاس، تا این لحظه: 15 سال و 26 روز سن داره

آقا امیر عباس عطر گل یاس

چند تا شعر

مامان زینب من نمیدونم چه جوری اینقد شعرای جور واجور واسه من درست میکنه! چند تا از شعرایی که واسم میخوونه رو ببینید مامانم از دست من راضییه                    بهم میگه که شغل تو بازیه یعنی من بازی کارم دیگه اونگی بهاره ، با کس و کاره ،لنگه نداره ، رقیب نداره آقا امیر عباس ، عطر گل یاس ،شکوفه گیلاس ، گل پسر ماست ...
2 ارديبهشت 1392

اینم عسکام

سلام سلام به همه ی دوستای مهربوون خودم.بالاخره بهد از ١٠٠٠ روز عسکای آتلیه علشیای خود خودم آماده شدن.بفرمایید ببینید.فقط بی زحمت نظر یادتون نله.بووووس راستی واسه دیدنباقی عسکای آقا امیر عباس برید روی ادامه مطلب ...
2 ارديبهشت 1392

دردانه ام گوش سپار

نازنینم،گرمی وجودم ، زلالی حیاتم،ثمره ی عمرم ، دردانه امیر عباسم اینک که لحظه ها برای بهم رســیدن از هم سبقت می گیرند و تن نازک دقــایق زیر تن باد زمان از نفـــس می افتد،تو گل زیبای من در مقابل دیدگانم قد می کشی.کم کمک زندگی می آموزی و من شادمانم. شادمانم که نو شکوفه ی باغ زندگیم آرام آرام الفبای زیستن می آموزد و خود را گام به گام برای پرواز در بیکران همیشه آبی زندگی مهیا می سازد. شکوفه ی لطیفم، امیر عباسم از خداوند طلب دارم مرا یاری دهد تا دستان کوچکت را در دست بگیرم و برای غوطه ور شدن در زلال زندگی و بندگی آماده ات کنم.آنگاه با عشق همیشگی ام که همانا مهر خداوندی است که در دلم به ودیعه سپرده شده از این پایین پرواز با ش...
23 بهمن 1391

من یه دوست تازه پیدا کردم

دوستای خوبم سلام.چند روز پیشا مامانم بهم گفت آقا امیر عباس خدای مهلبون بهت یه دوست ناز و خوشگل داده.بعدشم بهم  قول داد منو  ببره تا اون دوست کوچول موچولومو ببینم. ریحانه خانوم نوه خاله فهیمه بابا هاشممه که سه شنبه ١٧ بهمن ماه اومده به دنیای ما ریحانه جونم به دنیای رنگو وارنگ ما نی نیا خیلی خوش اومدی.امیدوارم بتونیم دوستای خوبی برای هم باشیم. من و مامانمو و عمه کوچیکه و حسن جونم رفتیم ریحاله رو دیدیم.اینم عسکای ریحانه خانوم خانومااا. ...
23 بهمن 1391

آقا امیر عباس نقاش میشود!

وای وای!چه نقاشی هایی میکشم من! دوستای خوبم من تازگیا خیلی دوست دالم نداشی کنم مامانم هم برای دفتلو مداد نقاشی میاره تازشم خاله باطی بلام  فاستل(پاستل)خریده و من همش کارای هنری میکنم.اونم با چه دقتی!باور نمیکنید؟عسکاشو ببینید!       ُ ...
18 بهمن 1391

مهربون ترین بابایی دنیا مال منه

یه سلام مهربون و پر دوستی به همه ی همراه های همیشگی خودم.میخوام بهتون یه خبر خیلی خوب  بدم و البته به این وسیله به بابا علی عشقم تبریک بگم.یه روز سرد زمستون که مامانی پایینیه دیگه از دل توپولیش خسته شده بود بابا علی من پا به این دنیاگذاشت.بله روز پنجشنبه 14 دیماه تولد بابا علی خوب خود خودمه .بابا علی جونم خدا رو به خاطر داشتن بابایی مهربون و با صفایی عین تو شکر میکنم و ازش میخوام تو رو وا3 من و مامان زینب و مامانی فرشته و خاله باطی و کارخونه مدد رویان و ..... همه ی اونایی که به نفست زنده ایم نگه داره.عاشقونه ترین بوس ها تقدیم تو مهربون ترین بابایی دنیا ...
27 دی 1391

السلام علی الطفل الرضیع

دوستای خویم یه خورده خاطره هام قاطی پاطی شده.همشم تقصیر این مامان زینبمه که همش داره دلس میخونه و نمیاد وبلاگ منو درست کنه.امام ازش قول گرفتم که دیگه مرتب بیاد و به من سر بزنه. من اولین جمعه ماه محرم امسال رفتم مصلی امام خمینی.آخه همه ی دوستای مهلبونم اومده بودن.میخواستیم با دور هم بودنمون یاد اون شهید کوچولوی کربلا،یعنی آقا علی اصغر امام حسین باشیمو مامانامونم با مامان علی اصغر کوچولو همدردی کنن.جای همتون خالی.اگه نرفتین از مامان و باباهاتون بخواین ایشالا سال دیگه ببرنتون.از اون روز مصلی و روز عاشورا که بابا اصغر جووون خود خودم رفتم ورامین-قریه آبباریک یه چند تاییم عسک انداختم.بفرمایید ببینید.   ...
27 دی 1391